قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

160

تاريخ نگارستان ( فارسى )

و مساكن و اماكن آن مساكين را خراب ميكردند و خراسان در اينواقعه كه در غرهء محرم سنهء 548 ثمان و اربعين و خمسمأة روى نموده بود ويران شد چنان كه خاقانى شيروانى گويد نظم : آن مصر سلطنت كه تو ديدى خراب شد * وان نيل مكرمت كه شنيدى سراب شد گردون سر محمد يحيى بباد داد * محنت قرين سنجر مالك رقاب شد از جمله نيشابور را چنان ويران ساختند كه مردم خانه و محلهء خود را نمىشناختند و لله در من قال نظم : در ضياع او كه هريك بود شهرى معتبر * گور و آهو راست مسكن شير و روبا را قرار باغ چون راغش خراب و گشت چون دشتش سراب * زاغ اين را باغبان و قاز آن را آبيار سلطان قريب چهار سال بچنگ گروه مغول گرفتار بود تا آنكه در شهور سنه 551 احدى و خمسين و خمسمأة بعد از فوت تركان خاتون حرم سلطان تدبير فرار كرده در شكارگاه خود را بكنار جيحون رسانيد و امير احمد قيماج كشتيها آماده و مهيا داشته سلطان را بقلعه ترمذ رسانيد و از آنجا بآهستگى بمرو رفت چون سلطان جفا و خوارى بيشتر از آن زمرهء بيدين مشاهده نموده بود اندوهگين گشته مع هذا ملك را نيز خراب و ويران ديد لاجرم اعراض نفسانى بامراض جسمانى منجر گشته زبان روزگار آن پادشاه لطف شعار بمضمون اين قطعهء آبدار عذرخواهى نمود قطعه : آزارجو عزيز بود لطف جوى خوار * اينست طبع دهر دلت مضطرب چراست ؟ مستلزم ممات بود زهر و قيمتى است * سرمايهء حيات بود آب و بىبهاست تا در بيست و ششم شهر ربيع الاول سنهء 551 احدى و خمسين و خمسمأة به مرض قولنج كه باسهال منجر شده بود درگذشت گويند در محلى كه نعش سلطان سنجر را برداشتند رشيد و طواط اين دو بيت را خواند . نظم : شاها فلك از سياستت ميلرزيد * پيش تو بطوع بندگى ميورزيد صاحب‌نظرى كجاست تا درنگرد * تا آنهمه سلطنت به اين مىارزيد و يكى از شعرا در آن تاريخ گويد نظم : جهاندار سنجر كه در باغ ملك * سرافراز بودى بكردار سرو چو در مرو بودى در آنجا نمايد * بجو سال فوت وى از شاه مرو خلقش در درجهء بود كه مؤلف تاريخ آل سلجوق گويد كه خود ديدم در حينى كه اوقات سلطان در النك رادگان ميگذشت گنجشگى بر ستون خيمهء شاهانهء ايشان آشيان كرده بود سلطان در محل كوچ بر آن واقف شد و ترحم بر حال آنجا نور فرموده خيمه را همچنان